![]() |
![]() |
|
| توهمات درون تابوت |
|
سرم و بالا میگیرم با همون گردنه کجم نگاهتون میکنم... اره همونایی که الان خیره به متن شدید... یه لبخند سرد میزنم.... چنان سرد که انگار مرده بهت میخنده... الووووووووووو... جانم؟ خودتی؟ بله؟ میگم خودتی؟(من خودمم نه خودم نیستم شک دارم ولی اون که نمیدونه ) اره خودمم کارتونو بگید ؟کاری از دسته من برمیاد؟ نه نمیاد فقط خواستم بگم خیلی پستی ...با اون قیافت خوابو از سرم بردی... مکث... هر دو ساکت... به خودم میام صدای گریه میشنوم اروم هق هق میزنه... ببخشید شما منو از کجا میشناسید خانوم ... دیدمتون ... چهرت... لبات .چشات .موهات ادمو مست میکنه... قهقهه میزنم مثل دیوونه ها ... حرف خنده داری زدم نه معذرت میخوام منو با خودم اشتباه گرفتید... الو الو ... خوب من با خودتون کار داشنتم...صدامو میشنوید....الووووو... بوووووووووووووووووق .... پی نوشت: خوشحالم دوستان جدید پیدا کردید کسی هم...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 20:53 توسط مری امراه(کیا رستم) |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نمی دانم چرا بوی کافور رهایم نمی کند؟ از هر وسیله معطر کننده ای هم که دم دست دارم بوی تند و تیز کافور بیرون می زند. همه آن هائی را هم که می شناسم، که مراوده دارم، که می بوسم، که در آغوش می گیرم همین بو را می دهند.
انجمن بوي كافور . . http://lover619.mihanbb.com |
| پیوندهای روزانه |
|
انجمن بوي كافور آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
توهمات درون تابوت فيلترشكن |
|
RSS
|
|
نرنجم كه با ديگري خو كني.....تو با من چه كردي كه با او كني (انجمن بوي كافور... منتظرتون هستم) http://lover619.mihanbb.com/ |