![]() |
![]() |
|
| توهمات درون تابوت |
|
میدونم وقتی تو تابوتم کاری از دسته کسی بر نمیاد...
دیگه نمیخوام کسی از مزاره " بوی کافور " یادی کنه... . . . خوشحالم وقتی من میرم هنوز خواب خوابی... بخواب...بخواب گلم ...من با فاحشه ام تنها نیستم... وقتی تو خوابی و بیدار نیستی من راحترم ... خدا نکنه روزی بیدار بشی و بخوای با وجدانت رودرو بشی... بخواب که من طعنه های فاحشه ام و به جون میخرم... فاحشه ی تنهایی من منو تنها نمیذاره... حداقل اون میدونه ... برای همین توی تابوت تنهایی طعنه میزنه به من... اشک صاف و ساده دلم رو از بند نگام ازاد میکنم... راحت سرم میزارم توی تابوت ... گلم اخرش هم تو سنگ لحدم گذاشتی... تا هر وقت خواستم سرم بالا بگیرم محکم سرم به لحد بخوره ... دوباره با یاد گذشتم زجر کش بشم... خداحافظ برای همیشه...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم دی 1388ساعت 13:22 توسط مری امراه(کیا رستم) |
|
|
تق ...تق...تق...تق
تاریکی... وحشت ...صدای چکش.... صدای چکشی که به در تابوت دیوانه وار کوبیده میشه... میخهارو یکی پس از دیگری به در چفت میشن.... بی پدر نزن ...اخه من چی کار کردم... چرا منو زنده به گورم میکنید... تنهایی ...صدای نفرت ...سکوت ...توهم ...دیوانگی... حالت تهوع شدیدی دارم ...بوی کافور...مرگ... سرگیجه رهام نمیکنه ...ولی مجابم برای نوشتن... خورد شدن...زجر کش...خودخوری...غرق در اتش نفرت از ازل.... خدا کنه بیهوش شم حالا حالا ها بهوش نیام .... نمیخوام داد بزنم من زنده ام منو از این تابوت بیارین بیرون... میخوام تو این تابوت زجر کش بشم... نفس تند تند میشه......................................... خدایا منو نکش .... تو این تابوت زجرکشم کن...... بزار هزار دفعه بمیرم ... خدا به كي قسمت بدم ميخوام توعون بدم... صداي چكشي نمياد .... اره تموم شده اخرين ميخم زدن تا ديگه در تابوتم ديگه باز نشه.... حالم خرابه دارم ..... پشت سرو نگاه نکن تا نبینی که میشکنم !
برو ! سفر بخیر عزیز ! یار همیشگیت منم ! پشت سرو نگا نکن ! دیدنی نیست گریه ی من ! وقت خداحافظی مون یه حرفه آفتابی بزن ! بگو همیشه با منی تا آخرین فصل سفر ! بگو ! بگو تا خون نشه این دل زارو در به در ! برای برگشتن تو باید کدوم شعرو سرود ؟ باید کدوم ترانه رو از کف لحظه ها ربود ؟ باید کدوم قصیده رو به دست قاصدک سپرد ؟ باید که از تو آسمون چن تا ستاره رو شمرد ؟ بگو همیشه با منی تا آخرین سطر صدا ! بگو تا این ترانه رو پر کنم از خاطره ها ! سفر بخیر ! عزیز دل !
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 19:22 توسط مری امراه(کیا رستم) |
|
|
یه سرمایی تمام وجودمو فرا گرفته ... انگار سرما به داخل استخوانم نفوذ کرده و بیرون نمیاد.... خودمو با دستام هی مالش میدم گرم شم .... اما فایده نداره ... حرفاش سردم کرده کرده... میلرزم... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم دی 1388ساعت 1:53 توسط مری امراه(کیا رستم) |
|
خوبه كه حالا خوابي .وقتي خوابي حرف مي زنم .حرفايي كه نبايد بشنوي . وقتي خوابي صدام نمي رسه . وقتي خوابي چشامو نمي بيني . و چه خوب كه حالا خوابي دستام مي نويسه . قلبم مي تپه . چشام هم فكر كنم داره ...خدا رو شكر كه خوابي هر روز از روز قبل كندتر مي گذره . شايد هم تندتر كند چون نيستيو تند چون نيستي . كند گذشتنش قلبمو چنگ مي زنه و تند گذشتنش هر چي... است دور چشام جمع مي كنه كند يا تند قضيه بي تو گذشتنه . مي گذره و من به آخرش مي رسم بدون اينكه باشي اینا همه میگذره تا... یه روزی میگن بیاید واسه فلانی ... آمده و ..... بالاخره اونشب میرسه همه دعوت شدن واسه.... همه خوشحال و مي خندن . من .... اما مي خندم... تموم میشه همه چی بسلامتی و خوشی... اما!!!!!!! بعد از گذشت زمان مثل یخواب گذشته زندگی یکدفعه یه لرزی می افته تو بدنت میخوای بیدار بشی.. كاش هيچ وقت بيدار نشي كه چشامو ببيني . آخه هر چقدر مي خندم باز همه از چشام مي فهمن كه خوشحال نيستم .كاش هيچ وقت بيدار نشي دلتنگ بيداريت مي شم . روزايي كه تو هم مثه بقيه چشامو مي ديدي اما وقتي خوابي آرومي من دلتنگ بيداريت مي شم اما آرامشتو با دلتنگيم خراب نمي كنم . وقتي خوابي همه چيز همونطوره كه تو دوست داري اونطور كه دوست داري فكر كني. اونطور كه دلت مي خواد باشه وقتي خوابي صداي من نمي رسه چشام هم نمي بيني وقتي صدام نرسه و چشام نباشه آرومي من حتي براي تبرئه خودم هم از خواب بيدارت نمي كنم!!!!! من حتي براي تبرئه خودم هم از خواب بيدارت نمي كنم!!!!! من حتي براي تبرئه خودم هم از خواب بيدارت نمي كنم!!!!! من حتي براي تبرئه خودم هم از خواب بيدارت نمي كنم نه تو بخواب آرومه آروم . من تا ابد براي آرامشت متهم مي مونم من دلتنگ بيداريتم حتي دلتنگ ديدن چشماي بازت . دلتنگ ديدن خنده هات اما نه تو خواب .من دلتنگم اما تو آرومي پس هيچ وقت بيدار نشو . نمیخوام بدونی چرا همش آرزو کردم که از خواب بیدار نشی آخه خیلی خیلی خیلی دردناک و سخته شنیدن و دیدن بعضی حرفا و واقعیتها.... بگذریم... و در آخر فقط اینو می تونم بگم: دلتنگيم تنهائیم و ..... فداي آرامشت.......
این پست متعلق به وحید دوست عزیزمه که همیشه تو بهترین و بدترین لحظاتم پیشم بود... اين اخرين پست وحيد بود كه با اجازش ميذارم تا همه بخونيد ... ادرس وبلاگ وحید...www.v-tanha-v.blogfa.com(وحيد تنها)منبع |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم دی 1388ساعت 23:21 توسط مری امراه(کیا رستم) |
|
|
همیشه من قهر میکردم و اون با شیرین زبونیاش
از دلم در میاورد... همیشه کم میرفتم پیشش بازم ناراحت نمیشد... میخندیدم باهام میخندید ... گریه میکردم اونم گریه میکرد... همیشه میگفت عاشقتم... . . . . همه چیزو از چشاش میخوندم ..اونم از چشام میخوند... اما امروز که تو کابوس تنهایی خاطراتو ورق زدم ... دلیل هامو برای خودم میگفتم... هروقت احساس میکردم احتیاج به اغوش گرم دارم... دلم برای شیرین زبونیاش تنگ شده ... به یه بهونه قهر میکردم تا تو اغوشش صدا شو بشنوم ...احتیاج به نوازشش داشتم... اگه دیر به دیر میرفتم پیشش میخواستم تکراری نشم براش ازم خسته نشه... اگه داد میزد من عاشقتم من چیزی نگفتم ... بخاطر این بود نمیخواستم بدونه من دیونشم... نمیخواستم از دستش بدم.... به در بسته شده تابوت بالای سرم زل میزنم ... دوباره توهمی دیگه.... یادت نره كه عشقمی...! خاکم نکنید بزارید اونم برسه بزارید اونو ببینم وقتی به حرفم میرسه خاکم نکنید هنوز عشقم وندیدم این همه اماده شدم یه کفن دورم کشیدم تابوت منو بزارید اونم بگیره حس کنم عاشقمه وقتی که گریش میگیره اشکای اونو کی به جای من کنه پاک خداحافظ عشقم که منو بردن زیر خاک خاکم نکنید بزارید اونم ببینه پیکر آشفته من بی رمق روی زمینه خاکم نکنید بهش بگید حالا که مردم تو این جشن خشک و خالی اونو به خدا سپردم بعد رفتن من دو سه روز تنهاش نزارید روی سنگ قبرم آینه شمعدون بزارید میبینی چی شد عشقت عاشقت مرد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 19:27 توسط مری امراه(کیا رستم) |
|
|
باغباني پيرم که بغير از گلها، از همه دلگيرم
کوله ام غرق غم است... آدم خوب کم است عده اي بي خبرند عده اي کور و کرند عده اي هم پکرند دلم از اين همه بد مي گيرد و چه خوب آدمي مي ميرد... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 0:44 توسط مری امراه(کیا رستم) |
|
|
همین امشب از غصه ها می میرم
انتقام خودمو ، از دوتامون می گیرم دیگه از دست توام کاری بر نمیاد ، باید آروم بگیرم همین امشب از غصه ها می میرم انتقام خودمو ، از دوتامون می گیرم دیگه از دست توام کاری بر نمیاد ، باید آروم بگیرم مثل نور یه شهاب کوچیک ، رد می شم از تو چشات باز دوباره می افتم از چشات ، بی صدا می میرم به خوابت نمیام ، کابوست نمی شم تو شب های سیاه ، فانوست نمی شم دیگه از دست توام کاری بر نمیاد ، باید آروم بگیرم به خوابت نمیام ، کابوست نمی شم تو شب های سیاه ، فانوست نمی شم دیگه از دست توام کاری بر نمیاد ، باید آروم بگیرم مثل نور یه شهاب کوچیک ، رد می شم از تو چشات باز دوباره می افتم از چشات ، بی صدا می میرم همین امشب از غصه ها می میرم انتقام خودمو ، از دوتامون می گیرم دیگه از دست توام کاری بر نمیاد ، باید آروم بگیرم همین امشب از غصه ها می میرم انتقام خودمو ، از دوتامون می گیرم دیگه از دست توام کاری بر نمیاد ، باید آروم بگیرم |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 1:22 توسط مری امراه(کیا رستم) |
|
|
اگر توهم میخواهی بدانی توهمم
را به داخل تابوت بیا تا شبی اینجا با صدای گرگها ...مورچه ها همدم شوی (ادامه مطلب بیا) ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388ساعت 2:51 توسط مری امراه(کیا رستم) |
|
|
نوار طلایی پاکت و میکشم بسته رو باز میکنم....
یه نخ بر میدارم میذارم رو لبام...فندک و میگیرم جلو تا روشنش کنم... روشایی اتیش حس عجیبی بهم دست میده... رنگ اتیش منو منو یاد غروب مینازه... بازم سرم گیج میره او خاطرات مثل دکمه برگشت پلیر همه خاطرات و یادم میاره... یاده اولین قرار ... یاده دخترک کبریت فروش میوفتم که با هر کبریت یه امید تازه با خیالش رسم میکرد.... یه پک به سیگار.... دودی که میدم بیرون مثل تلوزیون خاطرات و نشون میده... دکم استب میزنم اولین قرار: وقتی اروم سزش و گذاشت رو شونم ...با سن کم حس مردی میکردم ... وقتی گل بهم داد حس کردم خیلی دوسش دارم... وقتی بغلش کردم ...حس خدایی داشتم... حس یه بچه که اگه دنیارو بهش بدی ابنبات چوبیشو باهاش عوض نمیکنه... اما امروز که تو آغوشم بود حس داغونی میکردم... اخه اون ملوسک من نبود که باهاش خدایی میکردم... دلش پر از غم بود... حس داغونی میکنم خیلی حالم خرابه... سوزش دست ....اتیش ته سیگار...منو از توهم خارج میکنه... دست به پاکت سیگار میبرم و یه سیگار دوباره رو لب...اتیش.... توهمی دوباره.....................................................................
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 20:21 توسط مری امراه(کیا رستم) |
|
خدایا کفر نمی گویم یه فیلتر شکن مخصوص دوستان گذاشتم فقط برای دوستان هر کی خواست تو نظرات بگه تا پسوردش براشون بزارم ....(ادامه مطلب بروید)
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم آذر 1388ساعت 16:24 توسط مری امراه(کیا رستم) |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
نمی دانم چرا بوی کافور رهایم نمی کند؟ از هر وسیله معطر کننده ای هم که دم دست دارم بوی تند و تیز کافور بیرون می زند. همه آن هائی را هم که می شناسم، که مراوده دارم، که می بوسم، که در آغوش می گیرم همین بو را می دهند.
|
| پیوندهای روزانه |
|
انجمن بوي كافور آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
توهمات درون تابوت فيلترشكن |
|
RSS
|